اولین مسافرت کوچولوی ما
سلام عزیز دلم کوچولوی خونمون پسر نازنینم امروز میخوام واست خاطره اولین سفرت رو بنویسم.
عزیزم ما به همراه شما کوچولوی نازنینم دوشنبه 6 شهریور به سمت شمال حرکت کردیم شما تو راه خیلی آقا بودی همش لا لا کرده بودی واصلا منو اذیت نکردی گلکم .
اون چند روزی رو هم که ساری بودیم بیشتر اوقات خواب بودی فکر کنم واسه خاطر رطوبتی بود که آب وهوای شمال داشت.٨شهریور هم عمو وزن عمو اخر شب اومدن خونه مامانی وقتی شمارو دیدن باورشون نمیشد که اینقدرکوچولویی گلم .
خاله مهری هم برای دیدن شما اومد عزیزم جمعه 10 شهریور هم همگی رفتیم دریا اونجا هم اذیتم نکردی خیلی آقا بودی شنبه 11 شهریور هم می خواستیم به همراه مامانی وعمه وداداشیت بریم جلسه که داداشی گلت بدجوری سرما خورده بود الاهی مامان واسش بمیره مجبور شدیم بذاریمش خونه پیش بابایی وبابا ممی ومن وشما به همراه مامانی وعمه رفتیم جلسه خاله مهری اومد دنبالمون وبعد رفتیم قائمشهر جلسه .
اونجا همه اومدن وچهره مثل ماه پسرم رو که تو بغل مامان لای پتوش لالا کرده بودرو زیارت کردن بعد از جلسه هم با خاله مهری ومامانی رفتیم بستنی فروشی شاد تو ساری بستنی خوردیم واقعا که خوشمزه بود دستشون درد نکنه.
وقتی برگشتیم خونه طاها هنوز خواب بود خیلی معصوم خوابیده بود آخه بچه ام مریض بود.یکشنبه هم زنگ زدم مرکز بهداشت نزدیک خونه مامانی واسه واکسن دو ماهگیت عزیزم اما اونا قبول نکردن که ما رو به عنوان مهمان بپذیرن از مهمون نوازی زیادشون بود گفتن ما تو تحریمیم نمیتونیم بزنیم برو شهر خودتون بزن من نمیدونم اگر کسی تا یک ماه نتونه بره شهر خودش بچه اش باید بدون واکسن بمونه واقعا چه مملکت خر تو خریه.
12 شهریور ساعت 6 هم به سمت تهران حرکت کردیم یه بارون شدیدی هم می بارید که نگو ولی خیلی قشنگ بود آخه مامانیت عاشق بارون های شماله این هم بودخاطره اولین سفرنی نی کوچولوی ما .
درآخر هم ممنون از بابایی گلت که ما رو به این سفر برد ممنون همسر عزیزم




اولین مسافرت کوچولوی ما
