اهورا جوناهورا جون، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
مامان نسترنمامان نسترن، تا این لحظه: 40 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا شیرزادبابا شیرزاد، تا این لحظه: 42 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
یکی شدن من وبابایییکی شدن من وبابایی، تا این لحظه: 19 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

***شاهزاده کوچولو***

اولین دیدار

1390/11/10 13:55
نویسنده : مامان اهورا
261 بازدید
اشتراک گذاری

شکلکهای جالب آروین

سلام فندق کوچولوی من هیچ میدونی شما الان که تو دل مامانی اندازه یه عدس کوچولو هستی(با عرض تقريبي 4 تا 5 ميلي متر) وقلب کوچولو وپاکت هم حدود 100 تا 130 بار در دقيقه میزنه من چون میدونم تو مثل فندق زیبا وکوشمولو هستی بهت میگم فندق۰

                 دوست دارم فندقک مامان                      

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

خب حالا میخوام واست از اولین روزی که با هم رفتیم پیش خانم دکتر مهربون بگم اون روز سوم بهمن ۱۳۹۰ بود ساعت ۵بعدازظهر من به همراه مامان مریم رفتم دکتر خیلی شلوغ بود بعد از یک ساعت نوبتمون شدتا رفتیم داخل بعد خانم دکتر سونو کرد تا بالاخره تونست شما رو پیدا کنه واسه همین بهت میگم فندق اون روز حتی از یه فندق هم کوچولوتر بودی خانم دکتر گفت که به زور پیدات کرد واقعا هم که اندازه یه نقطه بودی وقتی برگه سونو رو بهم داد اصلا نتونستم ازش سر در بیارم ولی خیلی شیرین بود اونروز برای بار اول دیدمت درسته که چیزی مشخص نبود اما خودش کلی ارزش داشت وبعد هم یه سری آزمایشات ودارو واسم نوشت تا بخورم ومشکلی واسه شما پیش نیاد آخه من تواین چند وقته خیلی دلم درد میگیره ودوست ندارم این دل درد ها تو رو آزار بده عروسک خوشگلم خلاصه برای ماه بعد هم واسم نوبت گذاشت تا دوباره ناز نازی مامان رو ملاقات کنه واز حال وروزش واسم بگه خیلی دوست دارم ملوسکم اونجا خیلی مراقب خودت باش یه خواهش دیگه هم دارم حالا که تو اینقدر به خدا نزدیکی ازش بخواه که به باباییت خیلی کمک کنه وحسابی هوای بابایی رو پیش خدا داشته باش

اینم شکل زیبای شما در شش هفتگیه

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)