دل نگرونی مامان

سلام قند عسلم امروز که دارم واست می نویسم تقریبا٢٧ هفته و٣روزه که تو دل مامانی هستی
اما مامانی من خیلی نگرانتم اخه هنوز لگد هات محکم وکاری نشده گاهی اوقات هم باید اینقدر قربون صدقت برم تا یه کوچولو تکون بخوری فدات شم در کل خیلی آرومی بعضی وقتها هم اینقدر غصه میخورم که نکنه تو خیلی کوچولو وریز باشی که واست مشکل ایجاد کنه عزیزکم خلاصه ازت میخوام تا میتونی تکون بخوری وبا حرکات قشنگت مامان رو شاد کنی آخه مامانی داداشیت وقتی تو ماه هفتم رفته بود خیلی تکون میخورد گاهی اوقات هم غوز میکرد شاید اگر نی نی اولم بودی اینقدر نگران نبودم ولی حالا که برای بار دوم دارم مامان میشم ویه سری تجربیات از بارداری قبلیم دارم نگرانترم وهمیشه از خدا فقط فقط واست ارزوی سلامتی میکنم کوچولوی من تو هم مراقب خودت باش واین ٣ ماه تنهایی رو هم تحمل کن تا وقتش برسه و چشم انتظاری مامانی تموم بشه وبیای تو بغلم وببینی که من وبابایی وداداشی گلت چقدر دوست داریم وعاشقتیم




دل نگرونی مامان
