اهورا جوناهورا جون، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 28 روز سن داره
مامان نسترنمامان نسترن، تا این لحظه: 40 سال و 10 ماه و 9 روز سن داره
بابا شیرزادبابا شیرزاد، تا این لحظه: 42 سال و 8 ماه و 4 روز سن داره
یکی شدن من وبابایییکی شدن من وبابایی، تا این لحظه: 19 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

***شاهزاده کوچولو***

عیدت مبارک عروسکم

1391/1/29 18:16
نویسنده : مامان اهورا
286 بازدید
اشتراک گذاری

 

هفت سين   

      بهاره و بهاره     عید اومده دوباره

 


 در این سال جدید خیال آمدنت را با دل وجان به آغوش می کشم. سلام مهمون کوچولوی دلم  animated gifs of weaponry - Baby in uterus

 عیدت مبارک عزیزم سال نوت مبارک.سالی که برای تو کاملا نو و تازه س.اولین سال زندگیت اولین بهار عمرت امیدوارم هزاران بهار زنده باشی وهمیشه شاد وخرم بمانی. امروز میخوام از عیدی که گذشت واست بگم (البته با کلی تاخیر) منو بابایی وداداشی به همراه شما که امسال مهمون دل مامانی هستی 29 اسفند 1390اخر شب راهی ساری شدیم تا سال نو رو کنار مامان اینای بابایی باشیم اما بهشون خبر ندادیم که داریم میایم که براشون سوپرایز بشه همین طور هم شد ساعت 6صبح رسیدیم ساری مامانی اینا کلی خوشحال شدن من وعمه گیتی به همراه مهمون کوچولوی دلم تا سال تحویل بیدار بودیم اما بابا جون وداداش کوچولوت از فرط خستگی خواب بودن بعد از روبوسی سال نو وتبریک  بابا محمود بهمون عیدی داد من هم که خیلی خسته بودم نفهمیدم کی پای تلویزیون خوابم برد وقتی بیدار شدم مامان مریم هم بهم عیدی داد بعد بابایی بیدار شد ومن روی ماهش رو بوسیدم وعید رو بهش تبریک گفتم بعد از خوردن صبحانه ساعت حدود 12 بود که عمو وزن عمو به همراه دخمل کوچولوشون واسه عید دیدنی اومدن خونه مامانی اینا ناهار رو باهم خوردیم  خلاصه جونم واست بگه این چند روزی رو که ساری بودیم کلی خوش گذشت وکلی از فامیلهای بابایی رو دیدیم عید دیدنی هم رفتیم اینم بگم که عمه گلبهار بابایی کلی قربون صدقت رفت وبوست کرد آخه عزیز دلم شما الان کوچکترین عضو خاندان یعقوبیها هستی الاهی قربونت بشم 3عید هم رفتیم پارک شهید زارع وداداشی گلت کلی واسه خودشniniweblog.comniniweblog.com بازی کرد خلاصه که خیلی سفر خوبی بود جمعه شب هم مامانی کلی مهمون واسه شام دعوت کرده بودن و بعد از شام هم از همه خداحافظی کردیم وراهی تهران شدیم واین چندروزی رو هم که به تعطیلات مونده بود به دیدن مامان نسرین وخاله وعمه ودایی مامانی رفتیم سیزده بدر هم چون تهران خیلی شلوغ بود فقط بعدازظهر با موتور رفتیم یه گشتی تو خیابونها زدیم وبرگشتیم از 14 فروردین هم بابایی رفت سرکار ومن موندم با شما دوتا وروجکم خلاصه این بودداستان سفر وعید مون ایشالله سال دیگه شما هم همراه ما هستی وتازه داری اولین قدمهات رو بر میداری الاهی مامان قربونت بشه 

 

دست بابایی گلت هم درد نکنه که تو این مدت باعث شد خیلی به ما خوش بگذره

همسر عزیزم  خیلی دوستت داریم بووووووووووووس  شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)